سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

82

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

من براى حال و كار خودمان تفأل كردم . برگشتن خوب آمد . پس همه گرد آمديم و براى دفع بلا ده هزار بار « سورهء اخلاص » خوانديم و با كشتىهاى خود به سوى تته بازگشتيم . روز سوم با كشتىهاى مير صالح كه از راه رود مىآمد مصادف شديم . با مقدارى پيشكش به كشتى او رفتيم و از مقصدش جويا شديم . گفت از پى پدرم مير عيسى ميروم . گفتيم او مدتيست رفته . گفت شما هم بازگرديد باهم برويم چون ما كشتىبان كافى نداريم . ما پانزده نفر كشتىبان به او داديم و ناچار دوباره بازگشتيم و پس از ده روز به قصبهء سند رسيديم . در آنجا با مير عيسى ملاقات كرديم . سران و اطرافيان حسن ميرزاى مرحوم اكنون به خدمت مير عيسى پيوسته بودند . آنها به مير عيسى گفتند كه اين شخص ميانجيگرى كرد و صلح را برقرار ساخت و به جنگ‌هاى ما پايان داد . مير عيسى از شنيدن اين سخن به ما اعزاز و اكرام بسيار ارزانى داشت و گفت قصور ما را ببخشيد و چند روزى با ما باشيد چون قرار است ان شاء اللّه مير صالح را به خدمت همايون پادشاه بفرستيم شما هم با او برويد . چون كه سلطان محمود شما را در بكره نگاه خواهد داشت ، او پسر فرخ ميرزا است و سوداى پادشاهى در دماغ مىپروراند . حقير به ماندن راضى نشدم و گفتم به ما اجازه رفتن بدهيد و كشتىها را با ما بفرستيد و يكنفر « جلودار » همراه ما كنيد . ان شاء اللّه سلطان محمود نيز بنام همايون پادشاه خطبه خواهد خواند و ميان شما ان شاء اللّه آشتى خواهد شد .